سعیدعلی مامور. به سخن زنده شود

 «به سخن زنده شود....»

 قبل از آشنایی شخصی با بهرام فیروز با اشعارش آشنا بودم. او دانشجوی دانشگاه آموزگاری شهر خجند بود و نوشته‌هایش زود زود در روزنامه استانی «حقیقت لنین‌آباد» منتشر می شدند. من آن زمان دانش آموز مدرسه متوسطه بودم و شعرگونه‌هایی می نوشتم و به اداره روزنامه‌ها می فرستادم.

 در روزنامه استانی نیز ابتدای سال‌های شصتم نمونه‌هایی از نوشته هایم درج گشته بودند. از این رو در صفحات همین روزنامه اولین بار نام بهرام فیروز را دیدم و شعر‌هایش را خواندم. این نخستین آشنایی من با او بود. بعدها، وقتی به شهر دوشنبه آمد و در روزنامه «كومسومول تاجیكستان»، رادیو و تلویزیون، مجله «صدای شرق» کار می‌کرد، خود ایشان را از نزدیک دیدم، ‌آشنا شدم و بعد از آن شناسایی ما به دوستی و برادری تبدیل شد.

 یک لحظه را هیچ فراموش نمی كنم: تابستان سال 1967 به اداره انتشارات «عرفان»، که در کوچه شیوچنكو واقع بود، رفتم. در آن جا بهرام فیروز را دیدم. او یک نسخه از مجموعه نخستین اشعارش «راز‌های مهتاب شب» را، که تازه چاپ شده بود، در دست داشت. چهره‌اش را بالیده دیدم. او را برای نشر نخستین کتابش صمیمیانه تبریک گفتم. بهرام هم به نوبه ی خود مرا برای چاپ اولین مجموعه اشعارم، «زورق امید»، که همان روز از انتشارات گرفته بودم، تبریک نمود. هر دو شاد به سمت بخش کارگاه روان شدیم. همین طور، بعدها ما در عرصه ادبیات، سالیان طولانی فعالیت نمودیم. باید اعتراف کنم،که دایره سخن بهرام فیروز فرا‌تر بود، او در دو عرصه، نظم و نثر هنرنمایی می‌کرد. اگرچه بعد‌تر هم اشعاری نوشت، با نام‌های «سلسله»، « تفت دل» مجموعه‌های اشعار به چاپ رساند، لیك در نثر پرمحصول بود. کتاب داستان و قصه‌هایش پشت سر هم نشر می‌شدند. سال‌های آخر حیاتش به تالیف رمان مشغول بود.

 نسبت خود و دیگران پرتوقع بود. راست روی، راستگویی، حقیقت خواهی پیشه او در زندگی بود. ا‌گر نوشته‌هایش، از جمله کتاب حجیم «صحنه گردان» را بادقت بخوانید، این صفت‌ها را به خوبی مشاهده می‌کنید. من در سال‌های همكاری ام در انتشارات «ادیب» و همسایگی منزلهایمان او را بهتر و خوب‌تر شناختم. بهرام به قدر وقت می‌رسید، آن را بیهوده تلف نمی کرد، همیشه او را در حال کار، نوشتن یا مطالعه می‌دیدم. سال‌هایی،که او مدیر بخش ادبیات معاصر انتشارات «ادیب» بود، سردبیران خوب را در کنار خود گرد آورد و برای بهبود کیفیت کتاب ها تلاش‌ها کرد. به این وسیله از خود نام نیک و کار نیک باقی گذاشت. امروز فرزندان عزیزش نامبردار اویند.

 

چنانکه بزرگان گفته‌اند، سخنوران متولد می شوند ولی نمی میرند. بهرام فیروز سخنور اصیل بود و نام او با بهترین گوهر گنجینه هستی، سخن زنده خواهد ماند:

 به سخن زنده شود نام همه،

 به سخن پخته شود خام همه.

  سعیدعلی مامور،

شاعر مردمی تاجیکستان، سال1999

بهرام فیروز (1994.24.09 - 1939.01.11)

نویسنده ,شاعر و منقد تاجیک

عضو اتحادیه  نویسندگان جماهیر شوروی  (USSR)از سال 1971

مولف  مجموعه داستان‌ها, رمان  و شعر‌ها

جایزه

برنده ی جایزه ی ادبی  صدرالدین عینی

 

کارمند مفتخر فرهنگ جمهوری

مهمانان ما

Free counters!

 

كه در سایت

ما 10 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

پیوند ‌های مفید

Страница посвященная Бахрому Фирузу в Википедии

Sex Hikayeleri